خرید بک لینک
حال لیلای من خوب نیست.غمگینم میکن.اینکه دردشو نمیگه به من بدتر.خدایا خودت شفاش بد.دلشو آروم کن باید برم افطاری درست کنم دومین روزه ام تمام شد

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 12:16

چقدر احساس بیهودگی می کنم وقتی لیلای من حالش بد.و من هیچکاری جز دعا کردن از دستم بر نمیاد.خودشم دردشو نمیگه به کسی.بهم میگه دعا کن شهید بشم من دعا می کنم ولی دلم نمیاد لیلای من بر .روزای سختی میگذرونم.حال خودمم بد.ازدواج نمی تونم بکنم.اوضاعم خراب.چقدر بد دنیا.باز همون حالت لعنتی دست داد بهم نباید اینطور میشد.خدایا اینکار رو با من نکن.من که قصد ازدواج آسان دارم.خب کسی نمیاد.اینکار رو با زهرا نکن.

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 12:16

گذر زمان عوضی بودن ی آدمو بهت اثبات می کن.بس زیاد خودتو پاره نکن که به خودت ثابت کنی اون عوضیه.یا عوضی نیست

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 12:16

خانوم ک .طب سنتی.گفت کاسنی بخور با شاهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 12:16

خواب آقای ب رو دیدم.فکر به اون خواب که ی آشنا بود توش حس خوبی دار

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 12:16

دلت از کل دنیا میگیرد.اینکه دردهای تو را با دردهای خود میسنجند می گویند تو.که درد نداری.کم کم به این نتیجه رسیدم هرکسی یک توان و شخصیتی دارد.نباید او را با خود مقایسه کنیم.برخورد او با دردهایش را با برخورد خود با دردهایمان مقایسه کنیم

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 12:16

ی انتظار دیگه برای خبر خوش

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 12:16

لیلا رو دیدم.یکم صحبت کردیم.دلم نمیخاد لیلا درگیر مشکلات من بشه.خودش به اندازه کافی مشکل دار

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 12:16

امروز اربعین.لیلا میگفت میخواد تا امامزاده شیرود پیاده روی کن.من که خونه ام.کماکان کاسنی و.شاهتره اثر نکرد.اگه بگم هنوز منتظر خبر خوبم ,بد؟چند روز پیش باز آقا ی رو دیدم اونم منو دید .کلا ملت فقط نگاه میکنن منو نکه بیان خاستگاریااااا.کلاس خیاطی میرم.سرم شلوغ شد.۱۰آذر امتحان من هیچی نخوندم .و همون روز میگن عروسی پسر عموی گرام .که من دوست ندارم برم.خلاصه زندگی در جریان

برچسب: درجریان, نویسنده: محمد امیری تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 12:16

مثل اینکه لیلا نرفته پیاده رویی.زندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 12:16

نويسنده :Z_m

تاريخ: دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 21:28

به زندایی کوچیک.پیام دادم .حالشو بپرسم هم برم خونه اشون ببینمشون.چون دایی کوچیک بیاد از کیش حتما می پرسه من رفتم به زنش سر زدم یا نه .بعد سر نزنم تیکه میندازن.بس بهتر دیدم بیخیال این خبر مثلا خوش بشم زندگی عادیمو شروع کنم یکیش سر زدن به زندایی هرچند حوصله ا شو ندارم هست.ولی سیاست حکم می کن

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت: 4:38

نويسنده :Z_m

تاريخ: دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 23:20

چرا زندگی من اینطوریه.نه کسی میتونه برام کاری کن.نه خودم خدام برام کاری نمی کن.یجورایی ول شدم واسه خودم ت دنیا میچرم

برچسب: نمیدونم, نویسنده: محمد امیری تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت: 4:38

این دختر خسته اس حتی نفس کشیدن هم نمیداند

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت: 4:38

نويسنده :Z_m

تاريخ: سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 23:29

از۱۰۰تومن پول آزمون دادگستری دادن بهتر آخرشم معلوم نیست قبول میشی یا نه

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت: 4:38

لیلا ی خبر خوب بهم بد شاد بودم میگفتم بالاخره یکی پیدا شد منو به خاطر خودم بخاد .نه به خاطر فقیر بودنم فرار کن.حتی وقتی مادرم از اینکه پسرا الان عقل دارن میرن یکیو میگیرن که وضعش خوب باشه نه ما .ت دلم میگفتم مامان کجایی که ی پسر قبول کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد امیری تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت: 4:38

صفحه بندی