اینک
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 12:16
حال لیلای من خوب نیست.غمگینم میکن.اینکه دردشو نمیگه به من بدتر.خدایا خودت شفاش بد.دلشو آروم کن باید برم افطاری درست کنم دومین روزه ام تمام شد
این روزا سخت گذشت .ولی گذشت
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 12:16
چقدر احساس بیهودگی می کنم وقتی لیلای من حالش بد.و من هیچکاری جز دعا کردن از دستم بر نمیاد.خودشم دردشو نمیگه به کسی.بهم میگه دعا کن شهید بشم من دعا می کنم ولی دلم نمیاد لیلای من بر .روزای سختی میگذرونم.حال خودمم بد.ازدواج نمی تونم بکنم.اوضاعم خراب.چقدر بد دنیا.باز همون حالت لعنتی دست داد بهم نباید ای...
فقط و فقط
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 12:16
گذر زمان عوضی بودن ی آدمو بهت اثبات می کن.بس زیاد خودتو پاره نکن که به خودت ثابت کنی اون عوضیه.یا عوضی نیست
رفتم پیش
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 12:16
خانوم ک .طب سنتی.گفت کاسنی بخور با شاه
دیشب.نه بعد اذان
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 12:16
خواب آقای ب رو دیدم.فکر به اون خواب که ی آشنا بود توش حس خوبی دار
گاهی
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 12:16
دلت از کل دنیا میگیرد.اینکه دردهای تو را با دردهای خود میسنجند می گویند تو.که درد نداری.کم کم به این نتیجه رسیدم هرکسی یک توان و شخصیتی دارد.نباید او را با خود مقایسه کنیم.برخورد او با دردهایش را با برخورد خود با دردهایمان مقایسه کنیم
ی صبح دیگه
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 12:16
ی انتظار دیگه برای خبر خوش
امروز رفتم
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 12:16
لیلا رو دیدم.یکم صحبت کردیم.دلم نمیخاد لیلا درگیر مشکلات من بشه.خودش به اندازه کافی مشکل دار
زندگی درجریان است
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 12:16
امروز اربعین.لیلا میگفت میخواد تا امامزاده شیرود پیاده روی کن.من که خونه ام.کماکان کاسنی و.شاهتره اثر نکرد.اگه بگم هنوز منتظر خبر خوبم ,بد؟چند روز پیش باز آقا ی رو دیدم اونم منو دید .کلا ملت فقط نگاه میکنن منو نکه بیان خاستگاریااااا.کلاس خیاطی میرم.سرم شلوغ شد.۱۰آذر امتحان من هیچی نخوندم .و همون روز...
امروز
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 12:16
مثل اینکه لیلا نرفته پیاده رویی.زند
غروبی
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 4:38
نويسنده :Z_m تاريخ: دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 21:28 به زندایی کوچیک.پیام دادم .حالشو بپرسم هم برم خونه اشون ببینمشون.چون دایی کوچیک بیاد از کیش حتما می پرسه من رفتم به زنش سر زدم یا نه .بعد سر نزنم تیکه میندازن.بس بهتر دیدم بیخیال این خبر مثلا خوش بشم زندگی عادیمو شروع کنم یکیش سر زدن به زندایی هرچند...
نمیدونم
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 4:38
نويسنده :Z_m تاريخ: دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 23:20 چرا زندگی من اینطوریه.نه کسی میتونه برام کاری کن.نه خودم خدام برام کاری نمی کن.یجورایی ول شدم واسه خودم ت دنیا میچرم
خسته ام
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 4:38
این دختر خسته اس حتی نفس کشیدن هم نمیداند
میخام برم خیاطی یاد بگیرم
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 4:38
نويسنده :Z_m تاريخ: سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 23:29 از۱۰۰تومن پول آزمون دادگستری دادن بهتر آخرشم معلوم نیست قبول میشی یا نه
این چند مدت که قرار بود
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 4:38
لیلا ی خبر خوب بهم بد شاد بودم میگفتم بالاخره یکی پیدا شد منو به خاطر خودم بخاد .نه به خاطر فقیر بودنم فرار کن.حتی وقتی مادرم از اینکه پسرا الان عقل دارن میرن یکیو میگیرن که وضعش خوب باشه نه ما .ت دلم میگفتم مامان کجایی که ی پسر قبول کرد
اووف
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 4:38
نويسنده :Z_m تاريخ: جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 7:15 زندگی خیلی پیچیده شد.این برادر منم از وقتی وبلاگ منو بی اجازه خونده میاد حی چرت میگه.فعلانی کیه ب
کلاس خیاطی
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 4:38
نويسنده :Z_m تاريخ: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 18:52 ثبت نام کردم فردا جلسه اول فرداست .منو معصومه قرار بریم.روزای زوج کلاس و من یکم سرم شلوغ شد.این روزا یاد دانشگاه می افتم مخصوصا آقا م.ک.یکم استرس دارم واسه خیاطی که سخت نباشه.البته ما چند جلسه عقبیم دامن دار درس مید فکر کنم دامن۴هستن.خلاصه مشغولم .ه...
چقدر
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 4:38
نويسنده :Z_m تاريخ: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 22:10 از بازی امیر آقایی ت فیلم نوار زرد خوشم میاد.یعنی ی مرد ت واقعیت می تونه انقدر عاشق ی زن باشه
اینجا هوا بارونیه
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 20:22
نويسنده :Z_m تاريخ: پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 22:13 امروز روزی بود مثل هر روز .اسم وبلاگم خاطرات سیاه سفید.ولی سیاهش بیشتر.مادرم امروز داشت از بد
ده گفتار شهید مطهری بخش۳
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 20:22
نويسنده :Z_m تاريخ: یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 13:34 ت این بخش راجب چگونگی اجتهاد در گذشته.تقلید ممنوع و مشروط صحبت کرد .تقلید نباید به صورت سرسپرد