خب
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 20:22
چقدر زندگی من تلخ شد. تلخ تر از قهوه ,تلخ تر از آویشن دم شد روی کتری .مثل پروانه ای که رها شد ت ی اتاق تاریک شدم که گاهی در رو کمی براش باز می کنن بهش نور شمع رو نشون میدن .و پروانه برای رسیدن به نور شمع پرواز می کن سمت در اما در رو می بندن و اون به در کوبیده میشه واون برای رسیدن به نور شمع خودش رو ...
چقدر نا امید و افسرده شدم
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 20:22
نويسنده :Z_m تاريخ: دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 12:50 امروز به لیلا.گفتم سه شنبه نمیام بیرون بهش گفتم حوصله زدن حرفای تکراری و اینکه تو آخرش بگی زهر
لعنتی
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 20:22
نويسنده :Z_m تاريخ: دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت: 17:38 تو که میدونی تا الان هیچ کس نتونست گره زندگیتو باز کن چرا امید میبندی بعد الان از انتظار حالت بد.گفتم لیلاشت فرق میکن.